نسیـــم ، دانــه از دوش مـورچــه انداخت ...

 

مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوشـش گرفــت و رو بــه خــدا گفــت:

 

…… گــاهــی یــادم مـــی رود کــه ، هســتی. . . !

 

کـاش بیـشتـــر نسیــم بــوزد . . . . . 

 

یک وقت اگر خدا ازت یه چیزی رو گرفت ناراحت نشی ها

خودش داده خودش هم می گیره

فقط اشک بریز بگو :
خدایا همه چیز من و از من بگیر ،  ولی خودت رو از من نگیر