از حسین پناهی

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

 آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .


 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . 

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. 

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود...!

این روزها به جای" شرافت" از انسان ها

 فقط" شر" و " آفت" می بینی !

 

اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا 

 

پالتو پوست بخری،

 
 
 خودت را گرم کنی و به اسکی بروی،
 
 
 

 اگر فقیر باشی برعکس، 
 
سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی
 
از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی !!!
 
 
 

خدا:

تنها روزنه ی امید است که هیچگاه بسته نمی شود،

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت،

تنها خریداری ست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد،

تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند،

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید،

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود،

تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن.

 

"خدا را برایت آرزو دارم" 

 

بدون شرح

بدون شرح