شرایط توبه در قرآن

شرایط توبه در آیات 17 و 18 سوره نساء

توبه یعنی بازگشت انسان به سوی خداوند از کفر و شرک و یا گناهانی که شخص مرتکب آنها شده است. اما محقق شدن توبه دارای شرایطی است. در آیات 17 و 18 سوره مبارکه نساء، به مسئله توبه و برخی از شرایط پذیرش آن اشاره شده است:


«إنما التوبة على الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فأولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما * و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتى إذا حضر أحدهم الموت قال إنی تبت الآن و لا الذین یموتون و هم کفار أولئک أعتدنا لهم عذابا ألیما »


توبه تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند و سپس بزودى توبه مى کنند، خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است * و براى کسانى که کارهاى بد را انجام مى دهند و هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا برسد مى گوید الان توبه کردم، توبه نیست و نه براى کسانى که در حال کفر از دنیا مى روند، اینها کسانى هستند که عذاب دردناکى براى آنها فراهم کرده ایم.

کلمه (توبه) به معناى برگشتن است، و در قرآن کریم هم در مورد خداى تعالى آمده و هم در مورد بندگان او هم چنان که در آیه مورد بحث هر دو نوع توبه آمده است توبه خدا به معناى برگشتن خداى تعالى به رحمتش به بنده، و توفیق توبه به بندگان دادن، و توبه بنده عبارت است از ندامت از گناه، و منصرف شدن از اعراض و روگردانى از عبادت، و به طورى که از قرآن کریم فهمیده مى شود همراه است به دو توبه خدا .

از ظاهر آیه شریفه بر مى آید که در مقام بیان مساله توبه کردن خدا است، و اینکه هر جا توبه به خدا نسبت داده شود معنایش برگشت خدا با رحمت خود به سوى بنده است، نه اینکه منظور از توبه خدا هم توبه بنده باشد، گو اینکه لازمه توبه خدا، توبه بنده نیز هست، چون وقتى شرایط توبه خداى سبحان تمام باشد، لازمه جداناپذیر آن این است که شرایط توبه عبد نیز تمام شود.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دکتر شریعتی

 


حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود ...

آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها

كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها

كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه ،

بیاموزد كه شهادت نه یك باختن ، كه یك انتخاب است؛

انتخابى كه در آن ، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق ،

پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد -

و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ...

 

دکتر شریعتی

از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش،

و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن،

تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت

در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی،

همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان،

زنان، كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند

كه باید چگونه زندگی كنند .

مرحوم حسین پناهی

 

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش ، تا به آن حد ، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...


............................................ مرحوم حسین پناهی

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

عهدی با خدا

 

به پیمانى كه با خدا بستید وفا كنید ...

 مولا حسین واعظ كاشفى در اخلاق محسنى مى نویسد: یكى از پادشاهان را پیش آمد دشوارى روى داد و با خدا عهد كرد كه اگر كار من به نیكى پایان پذیرد هر چه پول موجودى در خزینه داشتم به مستمندان و بینوایان مى دهم . خداوند بزودى خواسته او را برآورد.

پادشاه تصمیم گرفت به پیمان خود وفا كند. خزینه دار را خواست . دستور داد موجودى را حساب كند. بعد از بررسى معلوم شد مقدار زیادى پول موجود است . امراء دولت گفتند این همه مال را به مستمندان نمى توان پرداخت زیرا مملكت از نظر مالى آشفته خواهد شد و اداره لشگر احتیاج به این پول دارد. شاه گفت من عهد كرده ام و خلاف آن نمى كنم....

گفتند علماء استدلال به ظاهر آیه (والعاملین علیها) مى كنند و مى گویند لشگریان خود كسانى هستند كه خراج جمع مى كنند و خود ایشان بنابر این آیه یك دسته از مستحقین مى باشند.

پادشاه از این سخن در اندیشه شد، پیوسته براى آشكار شدن تكلیف خود فكر مى كرد. روزى كنار غرفه اى نشسته بود، ژولیده اى شبیه دیوانگان از راه مى گذشت . پادشاه او را خواست و جریان پیمان را با او صحبت كرد كه علما لشگریان را جزء مستمندان مى دانند نظر تو چیست .

گفت اگر شهریار در موقع انعقاد پیمان سپاهیان را از خاطر گذرانده باشند صحیح است و الا به آنها نمى توان داد. شاه گفت در موقع عهد فقط به یاد مستمندان و بیچارگان بودم .

یكى از امراء گفت اى دیوانه مال بسیار است و سپاهیان هم بى برگ و نوایند. ژولیده روى از او برگردانید به شاه گفت با آن كسى كه پیمان بسته اى اگر دیگر كارى ندارى وفا نكن ولى چنانچه به او احتیاج دارى به عهد خویش وفا كن . پادشاه از این جمله چنان تحت تأثیر واقع شد كه اشك از دیدگان فرو ریخت و همان دم دستور داد اموال را بین فقرا تقسیم كنند .

وعده ها باید وفا كردن تمام
ور نخواهى كرد، باشى سرد و خام

وعـده اهـل كـرم گنــج روان
وعـــده نــااهــل شــــد رنــــج روان

در كلام خــود خـداونــد ودود
امر فـرمــوده است اوفــوا بـالـعهود

گـر ندارى خوى ابلیسى بیا
بـاش مـحــكم بــر سـر عـهــد وفــا

برگرفته از سایت آیه های انتظار